تا حالا شده یه برند، فقط با یه شوخی بامزه، تو ذهنتون بمونه؟
نه چون یه محصول فوقالعاده یا تخفیف داده، بلکه به خاطر اینکه یه لحظه باعث شده، لبخند بزنین.
مثلاً تو مترو نشستین و یه تبلیغ باعث شده بی اختیار بخندین، یا موقعِ اسکرول تو شبکههای اجتماعی، یه کپشنِ خلاقانه باعث شده، پست اون برند رو share کنین.
همین لبخند، چیزیه که خیلی از برندها دنبالش هستن.
چون شوخی، یه ابزار ارتباطی قدرتمنده.
ابزاری که میتونه یخ فاصلهی بین مخاطب و برند رو آب کنه، و باعث شه اون برند نهفقط دیده بشه، بلکه حس بشه.
سلام به همهی شنوندگان عزیز. من یاشار ژالهدوست هستم، میزبان شما در پادکست ایرانیان.
امروز میخوایم درباره یکی از خلاقانهترین ابزارهای برندینگ صحبت کنیم:
بازاریابی با طنز. یعنی اینکه چطور برندها با یه شوخیِ هوشمندانه، خودشون رو موندگار میکنن.
مغز ما اطلاعات خُشک رو فراموش میکنه، ولی حسها رو نگه میداره.
طنز، یکی از سریعترین راهها برای ایجادِ حسِ مثبته. وقتی یه برند باعثِ خنده یا لبخند بشه، تو ذهن مخاطب جا باز میکنه. چون ذهنِ انسان، چیزهایی که خوشحالش میکنه رو، بهتر یادش میمونه.
براساس تحقیقات، تبلیغاتی که شاملِ طنز باشن، تا ۴۰٪ بیشتر دیده میشن و نرخ تعامل بالاتری دارن.
برندهایی که بتونن لبخند بیارن، شانس بیشتری دارن که شنیده بشن، دوست داشته بشن و حتی خریداری بشن.
طنز توی مارکتینگ باید با دقت انتخاب بشه.
شوخی بیربط یا توهینآمیز، خیلی راحت میتونه نتیجهٔ برعکس بده و به برند لَطمه بزنه.
طنز خوب اونیه که با هویتِ برند هماهنگ باشه، به پیامِ اصلی کمک کنه و حسِ صمیمیت ایجاد کنه، نه تمسخر.
تو سال ۲۰۱۲، برندِ تازهکارِ Dollar Shave Club تصمیم گرفت، بدون هزینههای سنگینِ تبلیغاتی، خودش رو معرفی کنه. نتیجهش شد یه ویدیو که مدیرعاملِ برند، «مایکل دوبین» michael dubin، خودش شخصاً توش بازی کرد.
چیزی که این تبلیغ رو خاص کرد، لحن و ساختارش بود.
طنز خشک و کاملاً جدی، در حالی که دیالوگها کاملاً مسخره بودن.
بدون اینکه از شرکتی اسم ببره، به قیمت بالا و بستهبندیهای فانتزیِ رقبا طَعنه میزد.
کل ویدیو تو انبار خودشون فیلمبرداری شده بود، با کمترین بودجه و بدون اِفکتهای فانتزی.
تو ۴۸ ساعت اول، این ویدیو بیش از ۴ میلیون بازدید گرفت و تو همون هفته، هزاران نفر عضوِ سرویسِ تیغ ماهانهشون شدن.
برای بازاریابی با طنز، اول از همه باید مخاطبتون رو بشناسین.
زبان طنز برای جوونها، با مدیرانِ اجرایی فرق داره.
باید بدونین دنبال چی هستین، شوخیهای فرهنگی، بازی با کلمات یا طنزِ موقعیت؟
مثلاً طنزِ تصویری برای یوتیوب و طنزِ متنی برای توییتر کاملاً فرم متفاوتی دارن.
سناریوسازی کنین و موقعیتهایی طراحی کنین که توش مخاطب، خودش رو ببینه. مثلا یه لحظه خجالتآور، یه مشکل همیشگی، یه موقعیت تکراری که همه تجربهاش کردن.
اغراق، وارونهسازی یا بیانِ صادقانهٔ یک دردسر مشترک، سهتا از تکنیکهای اصلی طَنزن.
اغراق، مثلا یه حس یا مشکل واقعی رو بزرگتر کنین تا بامزه شه.
وارونهسازی. مثلا کاری کنین برعکس چیزی که همه انتظار دارن، اتفاق بیفته.
صداقت بامزه. بعضی وقتا فقط کافیه یه حقیقت تلخ رو بدون فیلتر بگین، خنده خودش میاد.
خب، امروز بهطورِ خلاصه یادگرفتیم که:
طنز تو بازاریابی، یه ابزار سرگرمی نیست، یه استراتژی جدیه.
وقتی درست استفاده بشه، میتونه تأثیر عمیقی روی آگاهی برند، وفاداری مشتری و حتی فروش داشته باشه.
مهم نیست محصولتون چیه، اگه بتونین یه لبخند واقعی به مخاطب بدین، یه قدم جلوتر از رقبا هستین.
لطفا این اپیزودِ "بازاریابی با طنز" رو با دوستانی که به "مارکتینگ" علاقه دارن به اشتراک بذارین. درضمن، منتظرِ دیدنِ نظراتِ شما عزیزان، هستیم. خیلی ممنون که تا اینجا همراهِ ما بودین. تا اپیزود بعدی “Listen, Learn, Love”