فرقی نمیکنه صاحب یه کسبوکار کوچیک باشی یا یه شرکت بزرگ، برندسازی چیزییه که میتونه یه تغییر جدی تو روند کاریت ایجاد کنه.
برای مثال، برند Liquid Death که آب معدنی میفروشه، به جای اینکه با تبلیغات معمولی بیاد وسط، خودش رو یه برند "شورشی" معرفی کرده.
آبهاش رو توی قوطیهایی شبیه نوشیدنی انرژیزا عرضه میکنه و با شعارهایی مثل «مرگ بر تشنگی» تونسته کلی سر و صدا راه بندازه.
حالا بریم ببینیم چطور میتونیم برندمون رو از یه محصول ساده، به یه داستان و تجربه واقعی تبدیل کنیم.
اول از همه، باید بدونیم برند فقط یه اسم یا لوگو نیست.
پشت هر برند قوی، یه هویت مشخص وجود داره؛ یعنی مجموعهای از ارزشها، داستانها و پیامی که به مخاطب منتقل میکنی.
مثلاً برند Hiut Denim که یه شرکت تولید شلوار جین توی یه شهر کوچیک توی ولز هست، از اول تصمیم گرفت روی کیفیت تمرکز کنه.
شعارشون «Do one thing well» ـه، یعنی یه کارو درست انجام بده.
این تمرکز باعث شده داستانشون شنیدنی باشه و مشتری حس کنه داره بخشی از یه مأموریت خاص میشه.
پس اگه میخوای مردم بهت وفادار باشن، اول باید بدونن با کی طرفن و چرا باید بهت اهمیت بدن.
لوگو اولین چیزیه که مردم از برندت میبینن. باید ساده، خاص و کاملاً هماهنگ با شخصیت برندت باشه.
یه نمونه خوبش Dropbox ـه. لوگوی جعبه بازش، حس اشتراکگذاری، سادگی و قابلاعتماد بودن رو میرسونه.
انتخاب رنگها و فونت هم کاملاً با اون حس هماهنگه.
لوگو باید اونقدر بهیادموندنی باشه که هر جا ببینن، سریع بگن "آها! این همونه!"
برندهای موفق فقط دنبال فروش نیستن.
اونها دارن یه جامعه میسازن، از آدمهایی که باهاشون ارتباط عاطفی دارن و دوست دارن عضوی از اون باشن.
مثل TOMS که با هر خرید یه جفت کفش، یه جفت هم به نیازمندان میده.
مشتریها حس میکنن دارن کار خیر میکنن، و این باعث میشه بیشتر از خرید، به خود برند دل ببندن.
پس سعی کن مشتریهات فقط خریدار نباشن، بلکه همراه باشن، حس کنن عضوی از یه داستان بزرگتر هستن.
یکی از چیزهایی که یه برند رو موندگار میکنه، «صدای برند»ـشه.
یعنی اون سبک حرف زدن و لحن خاصی که توی شبکههای اجتماعی، ایمیلهات، تبلیغات و همهجا حفظ میکنی.
مثلاً Innocent Drinks توی انگلستان، همون برندی که نوشیدنی میفروشه، یه لحن طنز و دوستانه داره.
حتی اگه یه محصول جدید معرفی کنن، اونقدر باحال و خودمونی مینویسن که حس میکنی دوستته.
لحن برند میتونه کاری کنه که مردم بیشتر بهت گوش بدن و راحتتر باهات ارتباط بگیرن.
صمیمی باش، ولی همیشه با شخصیت برندت هماهنگ بمون.
خرید فقط یه نقطهست؛ تجربهی برند از قبل از خرید شروع میشه و تا بعدش هم ادامه داره.
برند Chewy که محصولات حیوانات خانگی میفروشه، مثال خیلی خوبیه.
اگه یه مشتری حیوانش رو از دست بده، Chewy براش یه نامهی تسلیت میفرسته و سفارشها رو پیگیری میکنه. این یعنی توجه واقعی به احساسات مشتری.
یا مثلا پیام تشکر توی بستهبندی، خدمات مشتری سریع و مؤثر، و حتی یه ایمیل ساده بعد از خرید، همه اینا کمک میکنه که یه تجربهی انسانی و گرم بسازی.
این جزئیات کوچیک میتونن تأثیر بزرگی بذارن و باعث شن مشتریات، وفادارترین هوادارات بشن.
در نهایت، برندسازی فقط دربارهی فروش نیست؛ دربارهی احساسیه که مشتری از برندت میگیره.
اگه بتونی: